در هفتههای اخیر، سامانهی هوش مصنوعی ایرانی «رخشای» بهمدت سیزده روز در داخل کشور با قطعی کامل مواجه شد؛ قطعیای که نه با اطلاع قبلی همراه بود و نه ناشی از اختلال فنی داخلی، بلکه نتیجهی قطع بدون هماهنگی اینترنت بینالملل در داخل کشور بود و دسترسی ما به تمام منابع زیرساختی خودمان قطع شد . ادامه دار شدن این رخداد، بار دیگر مسئلهی نسبت میان توسعهی فناوری، اینترنت ملی و آیندهی اکوسیستم هوش مصنوعی در ایران را بهصورت جدی مطرح میکند.
تیم توسعهی رخشای بر این باور است که اینترنت ملی ـ بهویژه در شکل محدود و کنترلشدهی آن بدون اینترنت بین الملل (به صورت دائمی ) ـ نباید به بستری برای تحدید یکی از حقوق طبیعی کاربران ایرانی تبدیل شود: دسترسی آزاد و برابر به ابزارها و سامانههای هوش مصنوعی در سطح اینترنت بینالملل.
ما درک میکنیم که در شرایط خاص این محدودیت ها، گذرا و اجتناب ناپذیر است ، ولی نباید به صورتی مبدل شود که این محدودیت به صورت دائمی و یا به حالت هایی مانند اینترنت طبقاتی در جامعه آی تی کشور مطرح شود.
افزون بر این، نمیتوان از پیامدهای فنی و امنیتی خروج اجباری از زیرساختهای امن و استاندارد بینالمللی چشمپوشی کرد. انتقال یک سامانهی هوش مصنوعی از زیرساختهای پایدار، بهروز و آزمودهشدهی خارجی به زیرساختهای داخلی که در بسیاری موارد فرسوده، قدیمی و فاقد استانداردهای امنیتی همتراز هستند، بهطور مستقیم امنیت اطلاعات کاربران را با ریسک جدی مواجه میکند. چنین تغییری نهتنها مستلزم ماهها زمان برای بازطراحی و انتقال کامل زیرساخت رخشای است، بلکه با افزایش چندبرابری هزینهها همراه خواهد بود؛ هزینههایی که بدون هیچ توجیه فنی یا اقتصادی تحمیل میشوند.
از سوی دیگر، نبود معادلهای بومی برای بسیاری از سرویسها، ابزارها و قابلیتهای تخصصی موردنیاز در حوزهی هوش مصنوعی، بهمعنای حذف ناگزیر بخشی از مزیتهای فنی، کاهش کیفیت خدمات و عقبگرد در سطح عملکرد سامانه خواهد بود. پذیرش چنین شرایطی، بهمعنای تنزل آگاهانهی سطح امنیت، کارایی و اعتماد کاربران است؛ مسیری که تیم توسعهی رخشای بهصورت اصولی و مسئولانه آن را غیرقابل قبول میداند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش آن نخواهد بود. (برای درک ملموستر این مسئله، کافی است تنها به نبود یک جایگزین واقعی، پایدار و همتراز برای خدماتی در سطح «کلادفلر» در زیرساختهای داخلی توجه کنیم؛ همین یک مثال بهتنهایی نشان میدهد که چه میزان از الزامات فنی، امنیتی و مقیاسپذیری در بستر بومی هنوز فاقد پاسخ عملی است و توضیح سایر موارد، عملاً ضرورتی ندارد.)
هوش مصنوعی ذاتاً یک فناوری جهانی است؛ داده، مدل، پژوهش و نوآوری در آن مرز جغرافیایی نمیشناسد و هرگونه تلاش برای محصور کردن آن در یک شبکهی بسته، در عمل به حذف رقابت سالم و تضعیف کیفیت و نابودی جامعه نوپا هوش مصنوعی ایرانی منجر میشود.
از منظر فنی و اقتصادی، نبود دسترسی پایدار به اینترنت بینالملل پیامدی جز فرسایش و در نهایت نابودی جامعهی توسعهدهندگان هوش مصنوعی ایرانی ندارد؛ جامعهای که همین امروز نیز کوچک، شکننده و فاقد حمایتهای مؤثر است. توسعهی مدلهای هوش مصنوعی بدون دسترسی آزاد به مخازن کد، مقالات علمی، APIهای جهانی، زیرساختهای ابری و تعامل مستمر با اکوسیستم بینالمللی، عملاً غیرممکن یا بهشدت پرهزینه خواهد بود.
بر همین اساس، رخشای بهطور شفاف اعلام میکند که هرگز اجازه نخواهد داد نام این سامانه به یکی از بهانههای جدید برای توجیه اینترنت ملی یا اینترنت طبقاتی به صورت دائمی تبدیل شود. پیوستن یک هوش مصنوعی ایرانی به شبکهای محدود، اگر به قیمت کاهش حق انتخاب کاربران و محدودسازی رقابت باشد، نه نشانهی پیشرفت است و نه کمکی به استقلال فناوری کشور میکند.
واقعیت این است که تیم توسعهی رخشای، تیمی کوچک است و مسیر خود را تاکنون بدون حتی یک ریال سرمایه یا حمایت دولتی طی کرده است. اما همین استقلال، مبنای یک موضع روشن بوده است:اجازه نخواهیم داد عبارت «هوش مصنوعی ایرانی» به یک شعار خالی از محتوا، مصرف تبلیغاتی یا ابزار پوپولیستی فروکاسته شود. نام ایران، ارزشی فراتر از آن دارد که به انحصارطلبی، حذف رقابت یا محدودسازی کاربران گره بخورد و باعث شود که مانع از مطرح شدن هوش مصنوعی ایرانی در عرصه جهان (خر چند فاصله زیادی داریم) شود.
هوش مصنوعی ایرانی، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید در یک اکوسیستم سالم، شفاف و رقابتی رشد کند؛ اکوسیستمی که در آن کیفیت، نوآوری و اعتماد کاربران تعیینکننده باشد، نه سطح دسترسی و محدودیت. ادامهی مسیر رخشای نیز دقیقاً بر همین مبنا تعریف شده است: حرکت مستقل، بدون رانت، بدون انحصار و بدون قربانی کردن حقوق کاربران.
در پایان، امید میرود دیگر فعالان و شرکتهای خصوصی حوزهی هوش مصنوعی نیز به این جمعبندی برسند که آیندهی این فناوری در ایران، نه در حاشیهسازی و محدودسازی دائمی، بلکه در تعامل آزاد با جهان، رقابت سالم و حفظ شأن کاربران ایرانی رقم خواهد خورد. تنها در چنین شرایطی است که «هوش مصنوعی ایرانی» میتواند به یک مفهوم واقعی، قابل دفاع و پایدار تبدیل شود.
